دور خاظرات خوبم خط کشیدم....
دور دیروز و اون پروانه ای که اومد تو اتاق و برام یه خاطر خوب ساخت از تو و من....
دور اینکه تو عصبانی بودی و کس دیگه ای نگران حالم بود....
اون یه غریب بود ولی حال من براش مهم بود .....و تو....
من اشتباه فکر کردم....
تو همون گوری بود که سرت زیاد گریه میکردن و اما مرده ی نداشت....
منم اونی که باید بره...زودتر از همه کس ....
فکر میکردم واقعا فکر میکردم میای....
از تو..از همه...حتی از حافظ که مژده اومدنت رو میداد دلگیرم.....
برچسب: نویسنده: نگار قنبری تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 1:04
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
برچسب: نویسنده: نگار قنبری تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 2:37
این رو دیشب فهمیدم....
این بار یک بوم و هوا نمیذارم بمونه دلم...نمیذارم یه دلم بگه بمون و یکی بگه برو..
من میرم....
قسمت من باشی..مال من باشی
خودت میای دنبالم.....
من.نوشت:تو گوری بودی که توش مرده نبود....و من صاحب عذایی که گریه کردن بلد نبود......
برچسب: نویسنده: نگار قنبری تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 2:37